تبليغاتX
نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم عاشق و معشوق


رفت و ...

 

 

رفت و منو تنها گذاشت با كوله بار خستگي

گم شدم و تنها شدم تو كوره راه زندگي

رفت و نگاهي ام نكردبه اين مسافر غريب

كه بعد اون چه ميكشه از اين همه درد و فريب

رفت و نگامو نديد كه غرق بارونو غمه

از اين همه درد هرچي بگم بازم كمه

رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگيم

با يك بغل شعرو غزل كه گم شده تو زندگيم

رفت و كتاب عشقمو زير غبار روزگار

از ياد اون رفت و حالا منم اسيرو بي قرار

رفت و كبوتراي عشق واسش بهونه ميگيرن

گلاي باغ زندگيم از غم هجرش ميميرن

رفت و نگفت كه كي مياد نگفت بي يادم ميمونه

اما دل ساده من باز اونو عاشق ميدونه.

 

2 نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:17 توسط مجید کرمی پناه |

کاشکی...

 

 

 

کاشکي اين همه ابهام نبود
روز من لحظه به لحظه
زغمت شام نبود
کاشکي فاصله ها مي مردند
و مرا ثانيه ها
تا به سرحدجنون
تا سرآغاز سخن مي بردند...
و اگر بي تو زمان قصد سفر داشت عزيز
تک به تک
ثانيه ها مي مُردند
کاشکي مي شد از امروز گذشت
و به ديروز رسيد
به همان نقطه شيرين ِ
تلاقي نگاه من و تو
به همان لحظه ناب
به همان لحظه که بي تاب شدم
پس از آن هر شب و هرشب را باز
بي تو در خواب شدم
و کسي هيچ نگفت
که زچه
در قفس بودن و تنهايي خود
قاب شدم
کاشکي بغض و غرور
گه و گاه راه برگفتنِ
اين واژه نمي بست
و ميگفتم من
که چه بي تو هيچم
کاشکي اينهمه ابهام نبود
در پي سنگ دلت
کاشکي
کاشکي اين دل بدنام نبود...

 

 

2 نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 19:9 توسط مجید کرمی پناه |

فلش های عاشقانه

http://asadream.us

 

ویدیو فلش آهنگ سفر خیلی قشنگه حتما ببینید .

 

تقدیم به وبلاگ آغاز کسی باش که پایان تو باشد.

 

www.mori6767.blogfa.com

 

 

 

 

2 نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 10:10 توسط مجید کرمی پناه |

امشب دلم گرفته...

 

 با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیز .توی نظرها ازم خواسته بودن که خودمو رو بیشتر معرفی کنم   من مجید کرمی پناه هستم تقریبا۲۰سال سن دارم اهل کرمانشاه هستم . و در حال حاظر دانشجوی رشته ی نرم افزار هستم  و هدفم از ایجاد این وبلاگ این بود که بتونم یه ذره احساسمو بیان کنم مرسی  که به وبلاگ من سر زدی .راستی یادت نره نظر بدی.بای

 

 

 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفت

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

2 نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 19:13 توسط مجید کرمی پناه |

مرده ام

 

            

 

تا که بودیم ، نبودیم کسی

کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که خفتیم همه بیدار شدند

تا که مردیم همگی یار شدند

قدر آن شیشه بدانید که هست

نه در آن موقع که افتاد و شکست

 

2 نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 10:56 توسط مجید کرمی پناه |

برگ پاییزی

 

 

 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!! 

2 نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:31 توسط مجید کرمی پناه |

همیشه عاشق تنهاست!

 

 

 

 

 

                   

 

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور

                                    روی شانه آنهاست

 

نه... وصل ممکن نیست همیشه فاصله ای هست.دچار باید بود

                                   وگرنه زمزمه حیرت

 

میان دو حرف حرام خواهد شد. وعشق صدای فاصله هاست.

                                 صدای فاصله هایی که

 

غرق ابهامند. نه...صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و

                          با شنیدن یک هیچ می شوند کدر

 

                                   همیشه عاشق تنهاست

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:29 توسط مجید کرمی پناه |

2 نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 13:50 توسط مجید کرمی پناه |

 

 

 

 

 

 ای شب از تو رنگین شده... سینه از عطر تو هم سنگین شده... ای به روی چشم من گسترده خویش شادی ام بخشیده است از اندوه بیش ، همچون بارانی که شوید جسم خاک هستی ام زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایه موژگان من ای . . .

 

 

 

 

2 نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 9:42 توسط مجید کرمی پناه |

جوانی

 

 

 

 

چنان در افتادم در  دام عشق که نه به زمان فکر کردم نه به اطرافم چه زود گذشت دوران جوانی که حالا دارم به ان فکر می کنم

2 نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:6 توسط مجید کرمی پناه |


طراح قالب
بهترینها برای ایرانیانبهترینها برای ایرانیان

پشتيباني
BLOGFA

  [پسران] Untitled Document اميدواريم لحظات خوشي را در اين وبلاگ بگذرانيد